معين الدين نطنزى
123
منتخب التواريخ معينى ( فارسى )
آمد و باز طلبيد كه مهمى نازك واقع است . پيش از وقوع فتنهء بزرگ مىخواهم تا به عرض رسانم . بعد از آنكه بازيافت آن مقدمات را به عبارتى كه قابل قبول بود بگفت ، غازان ، ايلچيان به احضار آن بزرگان به تعجيل روان كرد تا از بلاد جزاير او را با بارهائى كه داشت بياوردند . قضا را در اثناى آن تفحص ، آن بخچهء قماش مكتوب بدست آمد . صدر الدين گفت : هرآينه كه مثل اين از مصر نيز به نوروز آمده باشد . برادر او را گرفته در كيسه و جيب قبترغا كه دارد تفحص نمايد تا حق از باطل مفروق شود . بيچاره غافل ايستاده بود كه به خلوت آورده سرتاپاى او بكاويدند و آن مكتوب سر به مهر كه قبترغا داشت بستدند . غازان خان را مجال تحمل نماند و فى الحال مثال داد تا آن بىگناه را بكشتند . بعد از آن جمعى از امرا را تعيين كرد كه به تاخت و به تعجيل روى به يورت نوروز نهادند . او در جلگهء اران با ايل و الوس خود غافل و فارغ نشسته بود كه از اطراف و جوانب جبهپوشان مكمل درريختند . نوروز از غايت تهتك امر داد تا جمعى از غلامانش كه حاضر بودند دست به تير كردند . فايده نداد . بيچاره را گرفتن همان بود و پارهپاره كردن همان . از شئامت اين حركت ، ركن اعظم از عاليها ، سافلها شد . بعد از چند روز امرا مثل قتلغ شاه و چوپان از آنقدر اندك وقوفى حاصل كردند اما هيچكس را ياراى نطق نبود . صاحب اعظم خواجه رشيد الدين فضل اللّه المتطبّب در خفيه متفحص مىبود تا وقتى كه كاتب آن مكتوبات و رسانندهء آن را به حسن حيل معلوم كرد . صدر الدين هم از آن ترس كه مبادا از ممر رشيد ، بخيه بر روى كار افتد در قصد او اقدام نمود و با قتلغ شاه چنان تقرير كرد كه رشيد او را در حضرت پادشاه نكوهش مىكند و بعد از آن سخنى چند غرضآميز بادانگيز از قتلغ شاه به پادشاه رسانيد . پادشاه به واسطهء حركتى كه از نوروز شنيده بود به امراى مغول اعتمادى نداشت . بر قتلغ شاه نيز روزى ذكر آن كرد . چون قتلغ شاه در يك دو مجلس مزاج پادشاه را متغير ديد ، حمل بر آن سخن كرد كه صدر الدين شنيده بود . روزى در حين توقاميشى با رشيد بازخورد و با او گفت كه : تا امروز ميان ما و تو هيچ نوعى از انواع خاطر ماندگى نبوده . چه معنى را حكايات موحش از من به عرض مىرسانى ؟ » رشيد دانست كه مبداء اين شنقصه چه بوده . هيچ نگفت تا روزى كه هردو در مجلس كنكاج پادشاه حاضر شدند . رشيد به زانو درآمده اوجيميشى كرد كه : پادشاه اسلام واقف ظاهر و باطن اين